بهار ما که نمی رسد چه کنیم نگار ما که پرده نمی درد چه کنیم
به گزارش ندای انقلاب به نقل از فارس، وحید یامپنپور نامهای خطاب به مادر شهید مصطفی احمدیروشن نوشته است که متن آن به شرح زیر است:
سلام مادر
گفتم نامه بنویسم تا آرام شوم
مصطفای تو فدا شده است تا تقویم ما جان بگیرد؛ تا روزهای عادی، غیرعادی شوند؛ تا کمی رنگ و رمق بگیریم. «سرخ» رنگ گرمی است. دلگرممان میکند لابلای اینهمه بیرمقی همیشگی.
مادر مرا میبخشید که تا این اندازه گستاخانه خون شهیدت را تفسیر میکنم؛ میبخشید که اخلاق بازاری و کاسب کارانهمان حتی در فهم پرپر شده مصطفای تو مثل یک بیماری عود میکند و تو را میآزارد، ولی گویا خوابمان سنگین شده، آنقدر که باید با صدای هولناک یک انفجار یا از آن بلندتر، با فریادهای استوار تو در برابر پیکر شهیدت بیدار شویم.
گفته بودی هیچ وقت نخواستهای به کابوس رفتن مصطفی فکر کنی؛ گفته بودی گریه نمیکنی تا دشمن شاد نشویم؛ گفته بودی فدایی ولایتی؛ گفته بودی دنیا برای مصطفی کوچک شده بود؛ گفته بودی... تو اگر هیچ هم نگویی نگاه مطمئنات حرفهای بسیار دارد.
مادر!
اندیشناکم از وطن فروشیمان و از دین فروشیمان، از بیمبالاتیهایمان؛ از بازار گرم
رقابتها!
اینبار اندیشناکم از اینکه نکند تو تماشا کنی صحنهها را. بعد از رفتن مصطفی زندگی برای ما سختتر شده است؛ چون تو نگاه میکنی و من نگرانم که نگاهت خسته شود و از سر ناامیدی به زمین خیره شوی.
مادر!
دعا کن تا تقویمهایمان دوباره عادی و بی رمق نشوند. تا نیاز نباشد مصطفای دیگری قربانی جهالت و روزمرگی ما بشود. دعا کن برای ما.
الم یأن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله
ایران حق دستیابی به انرژی هسته ای را ندارد. جمله ای که در بی داد گاه جهان موهوم آزاد به حکمی علیه یک کشور تبدیل شده، که در مقام عمل به حکم، از تهدید و تحریم، حتی به ترور انسان های خواهان دانش هم می انجامد.و شاید هم به جنگ. حال اگر کسی بپرسد دلیل این حکم چیست؟ پاسخ این جهان آزاد لاجرم و قطعاً همان چیزی است که برای آن جنگ به راه می اندازد و تهدید می کند و انسان می کشد و یا اینکه بدون جنگ و تهدید و کشتار، با هزینه های سرسام آور رسانه ای – و البته هزینه ی کمتر نسبت به گزینه های پیش- مردم هدفش را مسخ می کند. و این همان آزادی و حقوق بشر و نظم جهانی است. و چه چیزی بهتر و زیباتر از این تعابیر برای خوب زندگی کردن و با هم زندگی کردن. که البته همان پایه و اساس این جهان موهوم آزاد هم هست. و اینکه ایران حق دستیابی به انرژی مذکور را ندارد، به خاطر همین آزادی و نظم جهانی است. بله پاسخ آنها همین است که ایران به دلیل نقض حقوق بین الملل و نظم جهانی حق دستیابی به این انرژی را ندارد. ممکن است که کسانی بخواهند و منتظر باشند که پرسیده شود: مگر ایران چه حق بین المللی را نقض کرده است و کدام جنگ را به راه انداخته است یا چه عملی در خلاف جهت نظم جهانی انجام داده است. و آیا ایران به کشوری حمله کرده است یا اینکه از متجاوزی حمایت کرده است. و مگر خود همین مدعیان اول کسانی نبودند که با استفاده نامشروع از این علم، ناقض حقوق بین الملل شدند و می شوند؟
ولی اصولا این سوالات نباید پرسیده شود. زیرا مبنای این سوالات غلط است. کدام آزادی و حقوق بین الملل و نظم جهانی؟ و منشا تمام جنگ ها و فشار های این جهان آزاد هم به دیگر کشورها برای همین هاست. و در تعریف این مفاهیم. و خنده دار تر اینکه برای صدور این آزادی به کشورهای فاقد آن از جنگ هم استفاده می کنند. انسان ها را می کشند تا به آنها آزادی بدهند.
و درست هم میگویند. مشکل این جهان آزاد با ایران، همین آزادی و نظم جهانی است. ایران قاعده بازی در جهان آزاد آنان را رعایت نمی کند. یعنی دقیقا پایه موجودیت آنان را می کوبد. و بدتر اینکه به نمونه ای برای ملت های هم آیین خود – و چه بسا دیگر ملتها- تبدیل شده برای کوبیدن این شالوده مهم آنان.
تعریف مفاهیم اخلاقی و انسانی بدون خدا تعریفی ست ناقص. نقصی خود خواسته و خود ساخته تا خودشان آن را پر کنند. و این همان راز حیات این زورگویان به نام جهان آزاد است و اتفاقا همان منشا ایجاد تناقض و تعارض با سایر ملل. مشکل این دو جبهه در این است که چه کسی این مبانی را تعریف میکند. انسان یا خدا؟ و دقیقا مشکل از همان جایی شروع می شود که این آزاد اندیشان خود فریب و مردم فریب، خودشان را از بند خدا آزاد می کنند و خدا را به جمع انسان به زیر می کشند و یا حتی اکثر آنان که انسان را به مقام خدایی می رسانند و به جای او می نشانند. و ای کاش که از این هم فراتر نمی رفتند و همه انسان ها را در یک ردیف با خدا می گرفتند و نه عده ای را خدا و عده ای را بنده فرض می کردند.
و سر منشا مشکل، تعریف انسان است. انسانی که خدا، انسانیتش را به او تفویض می کند یا انسانی که برای انسانیت، فقط محتاج به خلق شدن است و بعد از آن خود، انسانیتش را قائم به خود، تعریف و کسب می کند؟ و این همان الهه پرستی مدرن است که با کلاه نظم جهانی و آزادی حتی بر سر بعضی مسلمین هم رفته است. الهه های قدرت، آزادی، جنگ، رفاه و... که اجرای نقش هر کدامش را کشوری از این جهان آزاد – که اتفاقا باید فقط در غرب باشد- به عهده دارد. و چه قربانی هایی که از سوی مسخ شدگان و بندگان این الهه ها تقدیم آنها می شود تا شاید عنایتی به آنها کنند. و البته رب الانواع این جهان که همان شیطان اکبر است. و چرا رب الانواع نباشد؟ او از همه چیز بهترینش را دارد. که اتفاقا و شاید اکثراً، مردمی از سراسر دنیای حتی غیر آزاد هم، بهترین ها را برایش به ارمغان می آورند و به نامش می کنند. و مگر غایت این مسخ شدگان چیست غیر از داشتن بهترین ها؟
حال اگر کسانی مثل ملت ایران بخواهند قاعده بازی را – باالفعل یا حتی باالقوه- زیر پا بگذارند، محکوم به تهدید و تحریم و ترور و یا حتی جنگ هستند. و کشورهایی که بخواهند خود را به سطح تکنولوژی این جهان موهوم آزاد برسانند – یا به ذهن آنان الهه ای جدید شوند- باید خود را به نگهبانان این جهان آزاد تسلیم کنند و اجازه ورود را در هر مرحله و علمی از این نگهبانان بگیرند - و چه ذلتی بالاتر از این - چرا که این نگهبان بودن آنان بر این جهان ساختگی و بافتگی به دلیل زوری است که بر پایه همین تکنولوژی می توان به آن دست یافت. و از آنجا که کافر معمولا همه را به کیش خود می پندارد، جهان کذا از پدید آمدن رقیب برای خود به شدت پرهیز می کند تا مبادا صعود دیگران باعث کم شدن سهم او از غارت جهان غیر آزاد شود.
ولی آنها که مسخ نشدند، فریاد خودشان را زدند. که انسان برای انسانیت، قائم به خود نیست. و خدا رب انسان هم هست نه فقط خالقش. که همه این تکنولوژی ها و علوم از قوانین اوست و می تواند وسیله ای باشد برای رسیدن به او و نه هدف. ولی این جهان آزاد این مردم را تکه تکه می کند و خونشان را می ریزد. زیرا حقوق بین الملل و نظم جهانی جهان موهوم آزادشان را نقض می کنند. ولی چه فریادی بلندتر از فریاد خون است که «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد». فریادی که برای مردم دارای دین «هیهات منا الذله» است و برای از دین جدا شدگان – چه به خواست خود و چه به مسخ شیطان رسانه ای رب النواع و الهه ها- این است که : «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید». و خودتان را بنده این جهان موهوم نکنید که برای هر چیزتان باید به شما اجازه دهد، هر چند خودتان فکر کنید آزادید و از فواید این آزادی تان لذت ببرید. حال خود شما هستید و نفس تان و آنچه که خدا بر لوح دلتان نگاشته است. و اجباری نیست که «لا اکراه فی الدین» ولی «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم»
ما با تمام دنیا کنار می آییم، چه که همه در روح الهی و مساوات آن با هم برابریم ولی هرگز این اندیشه ملحدانه را چه در کلام و چه در عمل نخواهیم پذیرفت.
گوهر مخزن اسرار همان است که بود حقّه ی مِهر بدان مُهر و نشانست که بود
سالروز 9 دی گرامی باد
گفت مـوسـی: سِـحر هم حیران کُـنی سـت چـون کـنـم؟ کـاین خلق را تمییز(1)نیست
گـفـت حــق : تــمـیـیـز را پـیـدا کـــــــــنــم عـــــقــلِ بــی تـمـیـیـز را بـیـنـا کــــنــم
گــــــــرچـه چــون دریـا، بـرآوردنــد کــــــــف مــــوسـیـا تــو غـــالـب آیـی، لا تـخـف(2)
بـــــود انــدر عـهـدِ خـود سِـحـر، افـــــــتـخـار چـــون عـصـا شـد مـار، آنها گـشـت عـار
سِـــحر رفـت و مـعجـزه ی مـوسـی گـــذشت هـــــر دو را از بــامِ بـود، افـتـاد طـــشـت
بـــــانـگ طـشت سِـحر جـز لـعنت چه مــاند؟ بــانگ طـشت دین به جز رفعت چه ماند؟
چـــون مــــحک پـنهان شده ست از مـرد و زن در صـــف آ ای قــلب(3) و اکـنـون لـاف زن
وقـت لـاف اسـتت، مـــحک چـــون غایب است مــــی بـرنـدت از عــزیـزی، دسـت دسـت
قــــــلب مـی گـویـد ز نَـخـوت(4) هـــر دمــــم: ای زر خـــــالـص مــن از تــو کـی کـمـم؟
زر هـــمـی گــــویـد بـلـی ای خــــواجـه تـاش لــــیـک مـی آیـد مــــحـک، آمـــاده بـاش
قــــــلب اگـــر در خــــویـش آخِـر بـیـن بُــــدی آن سـِـیـَه کـــــاخـر شــد او، اول شـــدی
چـــــون شــــدی اوّل سِــیَه انـــــدر لــــــقـا دور بـــــودی از نـــــفـاق و از شَــــقـا(5)
کــــــیـمـیـای فـــــضـل را طــــــالــب بُــــــدی عــــــقـل او بـــــر زَرق او غــالــب بُـدی
چـــــون شـکسـته دل شدی از حــالِ خـــویـش جــابـرِ(6) اشـکـستـگـان دیدی بـه پـیش
عـــــاقـبـت را دیــــد او ، اِشــــکـسـتـه شـــــد از شــکـسـته بــنـد در دم بـسـتـه شــد
فــــــضـل، مــــس ها را ســــوی اِکـسـیـر رانـد آن زر انــــدود، از کـــــرم مــحـروم مــانـد
ای زر انـــــدوده مـــــکُـن دعـــــوی ، بــــــبـیـن کــه نـمـانَـد مُـشتـریـت اعـمی(7) چـنین
نــــور مــــحـشر چــــشـمـشـان بــــیـنـا کـــند چـــشم بــــنـدیّ تــــو را رســـوا کــنـد
بـــــــنـگـر آنـــــهــا را کــــه آخِـــــر دیـــــده انـد حـــسـرتِ جـــان هـا و رشـکِ دیـده انـد
بـــــــنـگـر آنـــــهـا را کــــه حــالـی دیـــــده انـد سِـــرّ فـــاسد ز اصـل سَـر بــبریـده انـد
پـــیش حـــالی بــین، که در جـهل است و شـک صــبح صـادق صــبح کـاذب، هر دو یَـک
صـــــــبـح کــــاذب ، صــــد هـــــــزاران کـــاروان داد بـــــر بــادِ هـــــلاکـت ای جــــوان
نـــیست نــــقـدی کِش غــــلط انـــــداز نــــیست وای آن جــــان کِش مـحکّ و گاز نیست
دفتر چهارم مثنوی جلال الدین محمد بلخی
1-فرق گذاشتن و شناختن چیزی از دیگری 2-نترس 3-زر و سیم ناخالص 4-تکبّر 5-بدبختی و سختی 6-شکسته بند 7-نابینا
گفت: می گویند شخصیت هر انسان را سه چیز می سازد: وراثت، محیط و تربیت. به نظر من، محیط امروز ما رسانه ها هستند. این روزها رسانه ها محیط ما شده اند و ما محاط آنها. آنها ما را تربیت می کنند. همه جای زندگی ما هستند و بسیار هم زیادند. اینترنت، ماهواره، فیلم های متنوع و زیاد و ... . البته این کثرت، بد نیست ولی رسانه های زیاد، یعنی سبک های زیاد، حرف های زیاد و افکار زیاد. و شما که فقط می شنوید و نمی پرسید. هر کدامشان، هر ساعتی ما را به سویی می کشند و شما که «اصل» را فراموش کرده اید یا نمی خواهیدش - که به نظرم همین رسانه ها آن را از شما گرفته اند- «میزانی» ندارید که این سبک ها و حرف ها و افکار را با آن بسنجید. پس این کثرت، سرگردانتان می کند.
کثرت، زمانی سازنده است که «اصل» و «میزانی» برای تشخیص درست ها داشته باشیم.
گفت: بعضی ها می گویند«جوان باید جوانی کند». جوانی کنید. درست می گویند. اما آنها فکر می کنند «جوانی فصل چراست». که اشتباه می کنند و شما را هم به اشتباه می اندازند. من می گویم جوانی کنید، اما یادتان باشد «جوانی فصل چراست».
گفتم: یعنی چه؟ چه می گویی؟ چرا گیجم می کنی؟
- : می خواستم ببینم می مانی و می پرسی، یا می روی و دیوانه ام می پنداری و خودت گفته ام را پیش خودت تفسیر می کنی و فکر می کنی تو عاقلی و من دیوانه.
راستش را هم بخواهید فکر کردم دیوانه است. از آنهایی که آنقدر در کتاب ها غرق می شوند تا دیوانه شان کنند.
گفتم: خوب، می بینی که مانده ام. پس فکر نکردم دیوانه ای. منظورت چیست؟
- : خیلی از آنهایی که می گویند جوانی کنید، منظورشان این است که «جوانی فصل چراست». یعنی بروید در این مزرع سبز و بزرگ چرا کنید. یعنی تا می توانید از این دوران زندگیتان لذت ببرید. فقط لذت. البته لذت زندگی، بد نیست، ولی خیلی از شما فکر می کنید این جمله که «جوان باید جوانی کند» ، یعنی «جوانی فصل چراست» و می روید برای چریدن. من باطن حرف آنها و کار شما را می گویم. به هیچ وجه نمی خواهم به شما توهین کنم. هر کاری یا حرفی، باطنی دارد. آیا به باطن کارها و گفتارتان فکر می کنید؟ من می گویم جوانی کنید. «جوانی فصل چراست». که بپرسید «چرا؟»، نه بروید به چرا. وقت کم است برای فهمیدن.
- : چه کنیم. خسته شدیم از شنیدن. می خواهیم حرف بزنیم.
- : تا حرف یاد نگرفتی، حرف نزن.
- : جالب حرف می زنی. اما فکر کنم فقط دلت می خواهد جالب حرف بزنی. بسیار گفته اند و شنیده ایم. آنها فقط می گویند و ما فقط می شنویم. آیا حرف یاد نگرفته ایم؟ پس یا آنها درست حرف نمی زنند یا حرفشان درست نیست.
- : نه. آن گفته ها برای تو نبود. آن حرف ها مال آنها بود. جواب چراهای خودشان بود. تو چراهای خودت را بپرس. اگر چرا نداری، پس حرف نداری، اگر «چرا» داری ولی دنبال پاسخش نیستی هم حرف نزن. اگر با ترفندهای رسانه ای، «چرا» برایت بسازند، پس حرفت مال خودت نیست، پس باز هم حرف نزن. البته منظورم از حرف زدن، اظهار نظر نیست، رأی دادن و حکم کردن است. اظهار نظر خودش نوعی «چرا» است. البته باید کسی هم به اظهار نظر پاسخ دهد. و شما هم باید نظرتان را جایی بگویید که نظرِ صاحب نظری را هم بگیرید. و باز هم باید «میزان» و «اصلی» برای سنجش نظرات داشته باشید. مبنا همین «میزان» است. هرکسی باید «میزانی» داشته باشد.
تا نیابی گـهری نشوی صاحب هنری
گهر، پاسخ «چرا»ی تو و هنر است. تا هنر نداری، حرف نزن. «چرا»ی تو، درد تو هم هست. تا «درد» نداشته باشی، تا «چرا» نداشته باشی، تا «گهر» نداشته باشی، حرف نزن که بی هنری. پِی گهر باش تا با هنر شوی. بی درد نباش. به قول حافظ:
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک چون درد در تو نبیند که را دوا بکند
بیشتر شما از «جوانی کردن» می فهمید که بروید به چرا. حرف می زنید در حالی که به دنبال گهر نرفته اید. از گهر فرار می کنید و به دنبال هنرید. نمی خوانید و می نویسید. نمی دانید و می گویید. احساس درد نمی کنید ولی از روزگار می نالید. درد را نمی شناسید و به دنبال درمانید.
می گویند «جوانانِ امروز، فردا را می سازند». اما من می گویم آن جوانانی که امروز به دنبال یافتنِ پاسخ «چرا» هایشان رفته اند و آنها را یافته اند، فردا را می سازند. آنهایی که امروز به چرا رفته اند، فردا و فرداییان را هم به چرا می فرستند و فردا را ویران و ویران تر از امروز خودشان می کنند. « عَلَى أَن نُّبَدِّلَ خَیْرًا مِّنْهُمْ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ* که به جای آنان بهتر از ایشان را بیاوریم و بر ما پیشی نتوانند جست»(1)
اما گهر را در کیسه هر بی هنری هم مجو.
- : از که بپرسم؟
- : بخوان.
- :کتاب هم می خوانم.
- : شاید خواندنِ تو با خواندنی که منظور من است، فرق می کند. منظور من، خواندن « بِاسْمِ رَبِّکَ » است. به نام پروردگارت بخوان و به یادش. « الَّذِی خَلَقَ ». یعنی هم خلق کرد و هم هنوز، همه چیز در دست قدرت اوست و «ربّ» است.
که کتاب هم یک رسانه است. رسانه ای که، هر چند مهمترین رسانه گذشته بود- و هست- ، اما در سراسر زندگی همه ی انسانها نبود. یعنی رسانه ای که مثل رسانه های امروز فراگیر نبود. امروز، رسانه ها همیشه با ما هستند . یعنی همیشه داریم از آنها – و اغلب ناخودآگاه- می آموزیم. یعنی به نوعی همیشه در حال خواندن هستیم. یا مطلب درستی را از آنها می گیریم و یا مطلب غلطی را به اسم درست، می آموزیم. پس همیشه یادت باشد:« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ ».
اگر از آنهایی نباشی که در مقابل هر کسی که از خوشی ات - یا به قول من، چریدنت- انتقاد کند، می ایستند، به حرف هایم و به باطن رفتار و افکارت فکر می کنی.
سکوت کرده بودم. فکر کنم حرف داشتم که بزنم ولی به او نگفتم. نمی دانم چرا؟
صدای اذان که آمد، بلند شد و رفت. در حالی که می گفت: جوانی کن. «جوانی فصل چراست». اما حتما اول «اصل» و «میزان» صحیحی پیدا کن.
وقتی داشت می رفت شنیدم که این بیت را با خود می خواند:
مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نه کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم(2)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-آیه 41 سوره معارج
2-حافظ
نوشته ای جاودان از شهید سید مرتضی آوینی
تحولات را که این روزها در کره زمین روی می دهد ازنظرگاه های مختلفی تحلیل کرده اند ، اما هیچ یک از این تحلیل ها نتوانسته است از سیطره القائات تبلیغات منتشر در «امپراتوری ارتباطات» خارج شود . امپراتوری ارتباطات همان سرزمین اعتباری است که آقای مک لوهان آن را «دهکده جهانی» خوانده است؛ تعبیری فریب کارانه که ماهیت این امپراتوری را پوشیده می دارد.
«امپراتوری ارتباطات» فضایی است یکپارچه که وسایل ارتباط جمعی ساخته اند.ساکنان این امپراتوری که تقریبا سراسر کره زمین را پوشانده است بی آنکه خود بدانند تحت سیطره حاکمیت واحدی هستند که از طریق وسایل ارتباط جمعی برقرار گشته است.
تعبیراتی چون «امپراتوری ارتباطات» و یا «دهکده جهانی» اگر چه ممکن است مبالغه آمیز به نظر آیند، اما اشاره به حقیقتی دارند که غفلت از آن می تواند از مبالغه ای که در این تعابیر وجود دارد بسیار خطرناک تر باشد . من هم می پذیرم که تعبیر «دهکده جهانی» درعین آنکه اشاره به جهانی بودن ارتباطات دارد، مخاطبان خویش را نیز دچار این یأس می سازد که «هیچ چیز از چشم کدخدا پنهان نمی ماند»، حال آنکه «کدخدا» ، یا آن ابوالهولی که بر این دهکده جهانی حکم می راند، پیش از آنکه قدرتمند باشد هراسناک است و پیش از آنکه قدرت نمایی کند درباره قدرت خویش سخن پراکنی می کند و مردمانرا می ترساند. اما در عین حال، غفلت از این معنا که کره زمین با تکنولوژی ارتباطات به یک مجموعه به هم پیوسته تبدیل گشته خطرناکتر است از آنکه هول کدخدا در دلمان رخنه کند. دشمن را نباید دست کم گرفت علی الخصوص این ابوالهول را که خود شیطان اکبر است.
«ابوالهول» تعبیر بسیار خوبی است برای این شیطانی که تحقق تاریخی یافته و حاکمیت خویش را بر ترس و وحشت مردمان از قدرت خویش بنا کرده است . اما در اینکه فضایی به هم پیوسته از ارتباطات با یک هویتی واحد وجود دارد که انسانهای سراسر کره زمین را اسیر «نظام ارزشی» واحدی ساخته است تردیدی وجود ندارد. نمونه اش همین تعابیری است که عموم ما پذیرفته ایم؛ «جهان سوم»، «کشورهای پیشرفته» و در مقابلِ آن کشورهای «عقب مانده» و یا «عقب نگه داشته شده» ، «توسعه یافتگی» و یا «توسعه نیافتگی» .... تعابیری از این قبیل بسیارند ، اما من به همین دو سه نمونه اکتفا کرده ام تا از اصل مبحث باز نمانیم ، در عین آنکه این شواهد مثال خواهند توانست مرا در ادامه سخن یاری دهند.
ما با پذیرش خود به عنوان کشور «عقب افتاده» و پذیرش غرب به عنوان «پیشرفته» چه چیزی را پذیرفته ایم؟ تنیجه طبیعی پذیرش این تعابیر آن است که خود را یکسره در این جهت قرار دهیم که این « عقب ماندگی» را جبران کنیم. اینکه ما موفق شویم و یا نشویم تغییری در اصل مطلب نخواهد داد و اصل مطلب این است که مگر «پیش» و «پس» کجاست که آنها «پیش» رفته باشند و ما «پس» مانده؟ اگر پیش آنجاست که غربی ها رسیده اند، صد سال سیاه می خواهم که به آنجا نرسیم و اگر «پس» اینجاست که ما اکنون قرار داریم ، چه بهتر که در همین جا بمانیم.( احتمالا منظور شهید آوینی نفی تکنولوژی غرب و یا به تعبیری تمدن «امروز» آنان نیست، بلکه اشاره به این خطر دارد که ما تمدن «امروز» غرب را با فرهنگ خود مقایسه کنیم- نه تمدن غرب را با تمدن خود و فرهنگ را با فرهنگ- و به نوعی با این نکته گمراه شویم که: رسیدن به تمدن غرب و تکنولوژی به هدف ما تبدیل شود. یعنی هدف سکولاریستی غرب. در حالی که تمام فریاد و تلاش آزادیخواهانه ما این است که غایت ما،تکنولوژی نیست. و یا به قول اینشتین: علم حداکثر می تواند وسیله ای برای رسیدن به هدف باشد و نه خود هدف.) پذیرش همین یک معنا در سراسر کره زمین کافی است برای آنکه هیچ انقلابی ایجاد نشود، چرا که اگر «غایت انقلاب» در نهایت همان است که غربی ها به آن دست یافته اند، دیگر چه انقلابی؟ فقط می ماند آنکه مردمان کشورهای عقب مانده همچون دانشجویان چینی به خیابان بریزند و از دولت های خویش بخواهند که هر چه زودترآمریکایی شوند و به کشورهای «پیشرفته» ملحق گردند!
پس می بینید که آن تعبیر «دهکده جهانی» چندان هم بی معنا نیست. مگر ما این «ارزش» ها را نپذیرفته ایم و در رادیو و تلویزیون و محاورات روزمره و خطابه های
ژورنالیستی به آنها تفوه نمی کنیم؟ وقتی ما که هسته جوشان انقلاب معنوی در جهان امروز هستیم نتوانسته ایم دریابیم که با قبول این معانی چه غایتی را پذیرفته ایم، وای بر احوال دیگران از مردمان الجزایر و عراق و لیبی و سوریه و اردن....پاکستان و
افغانستان! ما با قبول این تعبیر ، پذیرفته ایم که «پیشرفت» همان است که برای آنان
رخ داده . فلذا نباید به خشم بیاییم از آنکه ما را «مرتجع و واپس گرا» بخوانند . آنها هم با همین نگاه به جهان می نگرند که خود را پیشرفته می دانند و ما را پس مانده، و از اینجا نتیجه می گیرند که هر تحولی اگر در جهت دستیابی به «توسعه یافتگی» باشد
«رشد» است و اگر نه، واپسگرایی و ارتجاع. و مگر غایت انقلاب اسلامی چه بود؟ توسعه یافتگی؟ رشد اقتصادی؟حصول دموکراسی؟
این تعبیر را فقط برای نمونه به میان آوردم و اگرنه ، تعبیراتی از این قبیل به صورت غیر قابل انتظاری زبان ما را بیمار کرده است. بیماری زبان را دست کم نگیریم ؛ بیماری زبان یعنی بیماری ادب و فرهنگ، یعنی بیماری تفکر و تعقل، یعنی سرگشتگی و گم گشتگی و انحراف تاریخی در مسیر و مصیر.
ما باید در اطراف تمامی تعابیری که در زبانمان وارد شده است تامل کنیم و نباید که این تعبیر «دهکده جهانی» را نیز بپذیریم . کدخدای این دهکده که همان ابوالهول یا شیطان اکبر است ما را به همزیستی مسالمت آمیز می خواند تا خود بر اریکه قدرت بماند. او جرأت چون وچراکردن درباره ارزش های مقبول و مشهور این دهکده جهانی را نیز از ما می گیرد تا ماهرگز به ضرورت انقلاب نرسیم و اگر هم که انقلاب کردیم ، با اختیار «توسعه یافتگی» به مثابه غایت الغایات انقلاب ، ناچار بار دیگر کشکول گدایی پیش کدخدا دراز کنیم تا به ما تکنولوژی لازم برای استحصال این آرزو را اعطا کند.
شبکه های گسترده«امپراتوری ارتباطات» در جهت حفظ وضع موجود و استمرار آن با هر جنگ و انقلابی مخالفت می ورزند، اما در مواقع لزوم، اگرابوالهول _ امپراتور جهان وهم و ترس _ بخواهد که دولتی همچون اسرائیل را در کشور فلسطین تشکیل دهد ، چشم اغماض بر جنگ می بندد تا اسرائیل مستقر شود و آنگاه دیگر..... باید بنجنبیم و علیه اسرائیل متحد شویم و فلسطین را از او پس بگیریم ، ده ها سال می گذرد.
پس همه همّ آنها مصروف حفظ وضع موجود است و استمرار آن ، ندای «صلح ، صلح» برای همین است که ما بشنویم، نه اسرائیل. آزادی هم «چماقی» است که بر سر ما ساخته اند ، اگر نه هرگاه که منافع ابوالهول در خطر افتد ، حکم سانسور اخبار در سراسر امپراتوری ارتباطات به اجرا درمی آید و اگر تظاهراتی علیه جنگ خلیج فارس بر پا شود ، پلیس ها به خیابان ها می ریزند و صدها نفر را دستگیر می کنند ، همراه با ضرب و جرح. و شکنجه گاه های اسرائیل روی زندان های المعتصم و المتوکل.... را سفید کرده اند، اما نُطُق از کسی در نمی آید و در عوض ، گالیندوپل راه به ایران می آید.
اما با این همه، در امپراتوری ارتباطات اگر فقط اخبار وارونه می شدند در برابر وارونگی ارزش ها چیزی نبود ، اما مهم آن است که ما را هم رفته رفته به قبول «قواعد جهانی بازی در این دهکده ارتباطات» وا می دارند.
تحولاتی که این روزها در کره زمین روی می دهد نوید عصر دیگری رامی دهد که در آن
ابوالهول از اریکه قدرت به زیر خواهد افتاد و غرب از هم فرو خواهد پاشید و تمدنی دیگر ، نه از شرق و نه از غرب، که از خاورمیانه بر خواهد خاست. همین که دهکده جهانی آقای مک لوهان انکار شود و «وضع موجود» در خطر افتد به منفعت همه انقلابیونی است که عصر دیگری را انتظار می کشند. و مردم جهان هم اگر ترس از مرگ وعدم آرامش بر تفکراتشان سایه نمی انداخت، در می یافتند که چقدر از وضع موجود خسته اند. کره زمین خسته است . بشر بعد از قرن ها زمین گرایی و خود پرستی احساس می کند که نیازمند عالم معنا است . او این عالم را در درون خویش باز خواهد یافت و به آن باز خواهد گشت، اما نه «بی رنج» بلکه «با رنجی بسیار». این دوران رنج اکنون سر رسیده است.
آنچه را که گفتم به حساب حمایت از جبهه مقابل نیروهای چند ملیتی نگذارید. جنگ های مردمان جهان با یکدیگر اگر «جهاد مقدس دینی» نباشد، لا جرم مبتنی بر «قدرت طلبی» است و جنگ خلیج فارس نیز از این نوع دوم است. اما اگر ضرورت ایجاد تحولاتی اساسی را متناسب با این رویکرد دیگرباره بشر به دین و دینداری احساس کرده باشیم، باید بدانیم که تحول، بدون جنگ ممکن نیست.
به نظر می رسد که تحولات جهانی در جهت ایجاد یک جبهه متحد اسلامی علیه اسرائیل برای تحریر فلسطین سیر می کند و علت اینکه تحلیل این وضع حول محوری که عنوان شد چندان ساده نیست آن است که در مقابل آمریکا و نیروهای چند ملیتی که مظهر شیطان اکبر هستند ،«حق غیر ممزوج به باطل» قرار نگرفته است و اگر نه، هیچ بمانی حق نداشت در پیوستن به جبهه حق تردیدی به خود راه دهد و تعلل ورزد.
صدام حسین در اشغال کویت محقّ نیست، اما از آن سو ، علت لشکرکشی غرب با تمام قوا نیز آن است که کسی از این پس جرات نکند که قواعد بازی دهکده جهانی را انکار کند و در مقابل کدخدا شاخ و شانه بکشد. و انصافآ این اشغالگر بی مبالات هم از معدود کسانی است که جرات دارد در یک چنین جهانی رو در روی غرب قلدر مآب قداره بایستد و با او بر سر قدرت بجنگند.
من جنگ طلب نیستم، اما می دانم که زندگی بشر در طول تاریخ بدون جنگ فراز و فرودی نخواهد داشت و تحولی در آن روی نخواهد کرد، چنان که در همین قرن، جهان دو جنگ بین المللی و چند جنگ طولانی به خود دیده است وتظاهرات مردم اروپا و آمریکا علیه جنگ نیز بیش تر بدان سبب است که آنها جنگ را می شناسند و از عواقب آن باخبرند ، اگر چه باز هم تلویحآ بر این معنا اشعار دارند که اگر جنگ های بین المللی اول و دوم نبودند ، انقلاب صنعتی این سان که امروز به بارنشسته است تحقق نمی یافت.
جهان فردا دیگر از آن غرب نیست و همه تحولات حکایت گرهمین حقیقت هستند ، و غرب نیز با این لشکرکشی می خواهد بر این تصور یکسره خط بطلان بکشد. در این جنگ چه غرب پیروز شود و چه صدام حسین، تقدیر تاریخی بشر در این عصرجدید همان است که گفته شد. آمریکا و اروپا بعد از دو قرن روشنفکری و یک قرن توسعه صنعتی به همان عاقبتی دچار آمده اند که همه تمدن ها در طول تاریخ. اگر این هیاهوی قدرت از بین برود، خلأ وجود آن را چگونه باید پر کرد؟ به نظر می رسد که پیش ازاضمحلال و فروپاشی کامل، با رویکرد دیگر باره انسان به عالم معنا خلأ درونی بشر که ناشی از بی ایمانی است پر خواهد شد و «اثبات» جای «انکار» خواهد نشست.
«ایمان»منجی جهان فرداست چنان که منجی ایران شد و انقلاب اسلامی را به سرچشمه جوشان انقلاب معنوی و دینی در سراسر جهان مبدل کرد.
منبع : کتاب آغازی بریک پایان
تمام کسانی که آرزو دارند در عاشورای حسین (علیه السلام) بودند، باید هر روز و هر لحظه، منتظر و آماده باشند تا در حضور مولایشان مهدی(علیه السلام) حاضر شوند. آماده بودنی که در طول زمان، آن را کسب کرده باشند و طبق آن عمل کرده باشند و در نهایت، درحالی که حافظش بوده اند به حضور مولایشان برسند. و از معلم خودشان، ابوالفضل العباس(علیه السلام)، بیاموزند و همیشه در ضمیرشان،مضمون این بیت باشد; اگر واقعا به راهشان ایمان دارند.
ای وای که کاروان گذر کرد ای دست رها کنم، که سر کرد
و ایمان داشته باشند که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا». و این که، منظور، فقط جنگ و آنهم جنگ ظاهری نیست.
محرم تسلیت باد.
یاری اندر کـس نـمی بینیم یـاران را چـه شـد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
لـعلـی از کـان مـروت بر نیامـد سـالـهـاسـت تابش خورشید و سـعی باد و بارانـرا چه شد
شـهرِ یـاران بـود و خـاک مهـربانان ایـن دیـار مهـربانی کـی سـر آمـد شـهـریانـرا چه شد
گـوی توفیـق و کـرامـت در میـان افـکنده انـد کـس بمیـدان در نمی آیـد سوارانـرا چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست عـندلیبان را چـه پیش آمـد هزارانـرا چه شد
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت کـس ندارد ذوق مـستی مـیگسارانـرا چه شد
حافظ اسرار الهی کـس نمی داند خمـوش
از که میپرسی که دور روزگارانـرا چه شد

جشن میلاد حق بر شیعیان و همه حق جویان مبارک.
امام رضا علیه السلام: اعمال صالح و جدیّت در عبادت را به اتکای دوستی آل محمد(علیهم السلام) رها مکنید، دوستی آل محمد(علیهم السلام) و قبول امر آنان را هم به اتکای عباداتتان از دست مدهید، چرا که هیچ کدام از این دو به تنهایی پذیرفته نمی شوند. بحار الانوار ج 75 ص 346
یک ماجرای جالب و االبته آموزنده در کتاب داستان ها و پندها خواندم که خوب دیدم شما هم آنرا بخوانید.
در سفینة البحار جلد اول ص 423 از توحید مفضل نقل مى کند: که چون مفضل، از ابن ابى العوجاء کلمات کفرآمیز شنید نتوانست خوددارى کند خشمگین شده با تندى گفت : اى دشمن خدا کفر مى گوئى و انکار خدا مى نمائى. ابن ابى العوجاء گفت: اگر اهل استدلالى با تو صحبت کنیم در صورتیکه غالب شدى پیرو تو مى شویم و اگر اهل مناظره نیستى با تو حرفى نداریم ، از اصحاب حضرت صادق علیه السلام اگر باشى هیچگاه آن آقا با ما اینطور گفتگو نکرده و نه این چنین مجادله مى کند.
بسا اتفاق افتاده که بزرگتر از اینکه تو شنیدى از ما شنیده هرگز در جواب ما ناسزا نفرموده (و انه لحلیم الرزین العاقل الرصین لا یعتریه خرق و لا طیش و لا نزق ) آن جناب بردبارى با وقار و سنگین . و عاقلى استوار است هیچگاه اندیشه از کسى ندارد و نه سبکى از او سر مى زند. گفتار ما را گوش مى دهد و کاملا به استدلال ما توجه دارد تا هر چه دلیل داریم مى آوریم . بطورى به سخنانمان متوجه است که خیال مى کنیم تحت تأثیر دلائل ما واقع شده و بر او پیروز شده ایم ، در آخر با چند جمله ى کوتاه ما را مغلوب مى نماید و سخن خود را ثابت مى کند جواب دلائل او را هرگز نمى توانیم بدهیم ، اگر تو از اصحاب چنین شخصى هستی مانند او با ما سخن بگوى.
فکر می کنم اگر بخواهیم مثل امام صادق علیه السلام مناظره و بحث کنیم (البته می دانم که علم کسی به علم معصومین علیهم السلام نخواهد رسید و منظورم فقط پیروی از ایشان است) باید مطالعه مان را زیاد و البته مفید دنبال کنیم. تا حداقل از نام «شیعه» ای که بر خود می گذاریم خجالت نکشیم. البته من فکر می کنم مطالعه ،اگر اول از قرآن و نهج البلاغه شروع شود بهتر خواهد بود. ولی این را هم نباید از یاد برد که اگر هم با این دو کتاب ارزشمند شروع کنیم یا نکنیم هم ،باید همیشه این دو میراث گران بها ـــ مخصوصاً قرآن ـــ را بخوانیم و بیاموزیم و بکار ببریم.
نرم افزاری برای موبایل تحت جاوا درباره امام سجاد(ع)
این نرم افزار شامل زندگینامه امام، احادیث، خطبه ها، کرامات، مناظرات و از همه مهمتر صحیفه سجادیه، البته ترجمه فارسی شان است و برای گوشی هایی که قابلیت اجرای برنامه های جاوا را دارند قابل استفاده می باشد . برای دریافت این نرم افزار روی دانلود کلیک کنید.

حجم برنامه:292 کیلو بایت
متن کامل کتاب کلیات مفاتیح الجنان برای موبایل
این برنامه متن کامل کتاب شریف کلیات مفاتیح الجنان تالیف مرحوم شیخ عباس قمی برای استفاده در گوشی های موبایل می باشد. فرمت طراحی شده این برنامه به صورت جاوا بوده و فایل دریافتی شما پسوند JAR دارد و برای همین در بیشتر گوشی ها قابل استفاده می باشد. این برنامه شامل ادعیه، اعمال، زیارات و ملحقات کتاب مفاتیح الجنان می باشد. این نرم افزار با حمایت مالی نیروی مقاومت بسیج و جمعی از خیرین در پائیز سال 1386 تهیه گردیده و به صورت رایگان قابل توزیع است. محیط طراحی برنامه دارای کیفیت خوب و بالا و فونتهای استفاده شده و نمایش آنها به صورت بسیار واضح و خوانا می باشد. برای دریافت این برنامه روی دانلود کلیک کنید.

حجم برنامه:817 کیلو بایت
سلام شیعه
برنامه سلام شیعه یکی از برنامه های تلفن همراه و تحت فرمت جاواست. این برنامه شامل موارد زیر است: متن وترجمه خطابه غدیر، پاسخگویی به بیش از 200شبهه با ذکر سوال وجواب، کتاب خاطرات همفر (تاریخچه ای از وهابیت)، کتاب شیعه پاسخ می گوید آیت الله مکارم شیرازی، داستان های جالب وخواندنی(شامل 125 داستان آموزنده واسلامی از مجموعه داستان راستان، دیگر امکانات برنامه: امکان جستجو ونمایش ده موضوع آخر به ترتیب مشاهده وامکان تغییر شکل ظاهری برنامه است. یکی از نقاط قوط بر نامه مستقل بودن برنامه و نوشته های آن از زبان تلفن های همراه است که باعث می شود این برنامه در گوشی های مختلف وحتی بدون امکان تایپ فارسی به خوبی کار کند. برای دریافت این برنامه روی دانلود کلیک کنید.

حجم برنامه:1.21 مگا بایت
منبع: تبیان

